صفحه اصلی تفکر چرا باید آدم های زیادی را بشناسیم

چرا باید آدم های زیادی را بشناسیم

10 دقیقه خواندن
0
1
چرا باید آدم های زیادی را بشناسیم

چرا باید آدم های زیادی را بشناسیم

 

مهم‌ترین مسئله‌ای که هر کسی، به خصوص جوان‌ترها یک روزی با آن درگیر می‌شوند، مسئله‌ی هدف‌گذاری و چگونگی رسیدن به اهدافِ مختلف است.

اگر هنوز نمی‌دانید چه هدفی دارید…

اگر نمی‌دانید چه شغل یا رشته‌ای را انتخاب کنید…

اگر راهی برای رسیدن به اهداف خودتان پیدا نمی‌کنید…

نگران نباشید…!

در این مطلب درباره‌ی یک راه‌حلِ جذاب و کاربردی صحبت می‌کنیم که مطمئنم به درد شما هم می‌خورد.

البته قرار نیست جادو کنیم و یک دفعه، همه چیز را تغییر بدهیم.

راهی که با هم سراغش می‌رویم، بیشتر شبیه یک مسافرت است…!

چرا باید آدم های زیادی را بشناسیم

چرا باید آدم های زیادی را بشناسیم

شغل یا رشته تحصیلی خودمان را چطور انتخاب کنیم

 

یک سفر با هزاران مقصد و  بدون هیچ پایانی

 

ویژگی اصلی سفر، شناخت است.

سفر ما را در موقعیت‌های گوناگون، کنار آدم‌های مختلف و در فضاهای متفاوت قرار می‌دهد.

ویژگی اصلی راهی که قرار است درباره‌اش صحبت کنیم هم، شناخت است.

ما برای رسیدن به اهداف خودمان، باید آدم‌های زیادی را بشناسیم.

شاید این مسئله به نظرتان زیادی ساده بیاید.

اما بگذارید بیشتر درباره‌ش صحبت کنیم.

 

ما باید آدم‌های زیادی را بشناسیم.

اما نه هر آدمی را…!

باید بهترین و حرفه‌ای‌ترین آدم‌های هر شغل و حرفه‌ای را پیدا کنیم و درباره آن‌ها تحقیق کنیم.

این به ما درباره خودِ این اشخاص و شغل‌شان و چیزهای زیادِ دیگر، اطلاعات با ارزشی می‌دهد.

یک نفر آدم را فرض کنید که به نویسندگی علاقه دارد.

این شخص تا زمانی که بزرگان این حیطه را نشناسد، جرئت نوشتن پیدا نمی‌کند.

شناخت آدم‌های بزرگ فقط شناخت یک انسان نیست.

اگر این افراد را بشناسیم، با سبک زندگی، دیدگاه‌ها، شرایط زمانه و خیلی چیزهای دیگر آشنا می‌شویم.

کم‌کم علایق خودمان را از بین این اطلاعات پیدا می‌کنیم و به مسیر مشخصی می‌رسیم.

شاید کمی طولانی باشد و زمان ببرد اما مسیر فوق‌العاده‌ای است.

اگر ورزشکارید، اگر هنرمندید، اگر خبرنگارید، اگر فروشنده‌اید و خلاصه هر شغلی که دارید، اول از هم بگردید و گنده‌ها را پیدا کنید.

با شناختِ آدم‌های بزرگ، بسیاری از راه‌های نرفته را یاد می‌گیرید.

و بدون ترس از گم شدن به سفر ادامه می‌دهید.

 

اما قبل از هر چیزی باید یک مسئله را روشن کنیم.

سیستم الگوبرداری از آدم‌ها چگونه است؟

چرا باید آدم های زیادی را بشناسیم

چرا باید آدم های زیادی را بشناسیم

چرا باید به انتخاب های خودمان دقت کنیم

 

سیستم الگوبرداری از آدم‌ها و ایده‌ها

 

می‌گوییم آدم‌ها و ایده‌ها چون ممکن است از یک ایده هم چیزهای زیادی یاد بگیریم.

درواقع خودِ این آدم‌ها نیز از ایده‌ها تشکیل شده‌اند و این ایده‌های آن‌هاست که اهمیت دارد.

اما یک سیستم الگوبرداریِ تمیز، چگونه است؟

 

اول از همه باید بدانیم هیچ آدم یا ایده‌ای درستِ درست یا غلطِ غلط نیست.

ما نباید دچار تعصب شویم یا بیش از حد دیگران را تقدیس کنیم.

 

نکته‌ی دوم این است که باید تعداد کسانی که به عنوان الگو قرار می‌دهیم زیاد باشد.

وقتی تعداد این افراد و ایده‌ها زیاد باشد، مجبوریم به درس‌هایی که از یک شخص می‌گیریم بیشتر فکر کنیم، چون ممکن است با تعالیم و نوع زندگی دیگر الگوهای ما در تضاد باشد.

اما چگونه می‌شود الگوهای زیادی داشت و در انتخاب دچار مشکل نشد؟

چگونه به اهداف خود برسیم

چرا باید آدم های زیادی را بشناسیم

چگونه انتخاب درستی داشته باشیم

 

ما نباید آدم‌ها را به عنوان الگو قرار بدهیم.

باید ایده‌ها را پیدا کنیم.

تولستوی مهم نیست، ایده‌ی تولستوی مهم است.

کامو مهم نبود، ایده‌ی کامو مهم بود.

لیونل مسی یا رونالدو مهم نیستند، ایده‌ی این افراد مهم است.

 

ایده‌ها همان درس‌هایی هستند که می‌توان از این افراد گرفت.

شجاعت، تلاش، نظم، تمرین و چیزهایی شبیه همین‌ها.

ممکن است از کسی شیوه‌ی تحمل رنج را یاد بگیریم و از شخص دیگری بخشش را.

ایده از صاحب ایده برتر است، چون هیچ وقت از بین نمی‌رود و هرگز دچار اشتباه نمی‌شود.

ایده محدودیت‌های صاحب ایده را ندارد.

اگر بخواهیم یک شخص را به عنوان الگو بپذیریم، مجبوریم کثافت‌کاری‌هایش را نیز توجیه کنیم.

برای همین چیزی که اهمیت دارد ایده است، نه صاحب ایده.

اگر باهوش باشیم، از افراد بیشماری، ایده‌های بیشماری یاد می‌گیریم و می‌زنیم به زخم زندگی.

حتی می‌توان از ساده‌ترین و معمولی‌ترین افراد هم ایده‌های زیادی گرفت.

خیلی وقت‌ها از آدم‌های جانی و پَست نیز می‌توانیم ایده‌هایی بگیریم.

مثالش همین ضرب‌المثل معروف خودمان:

 لقمان را گفتند ادب از که آموختی؟ گفت از بی ادبان! از انجام دادن آنچه از ایشان در نظرم ناپسند آمد، پرهیز کردم.

اگر جای ایده، شخص مهم بود، باید می‌گفتیم:

ادب از که آموختی؟ از جعفرقلی خان.

بی‌ادبی یا ایده مهم است، نه کسی که بی‌ادبی کرده یعنی همان صاحب ایده.

باید دوباره یادآوری کنم که منظور ما از ایده، هر چیزی است که می‌توانیم از کسی یاد بگیریم.

 

پس تا جایی که می‌توانید در زندگی آدم‌ها دقیق شوید و ایده‌هایی که برای‌تان جالب است را پیدا کنید.

خوبی‌های دیگران را ببینید و به زندگی خودتان جذب کنید.

بدی‌های آن‌ها را نیز ببینید و از زندگی خودتان دفع کنید.

اما چگونه می‌توانیم از آدم‌های بزرگ برای رسیدن به اهداف اصلیِ خودمان استفاده کنیم؟

اینجاست که باید از یک فرمول استفاده کنیم.

چرا باید آدم های زیادی را بشناسیم

چرا باید آدم های زیادی را بشناسیم

روش های رسیدن به یک انتخاب درست

 

الگوبرداری درختی

 

فرض کنید همه‌ی این کارها را انجام دادیم و ایده‌ها و درس‌های زیادی از دیگران یاد گرفتیم.

اما حالا چگونه می‌توانیم هدف اصلی زندگیِ خودمان را پیدا کنیم؟

از کجا بفهمیم می‌خواهیم عمر نه چندان طولانیِ خودمان را صرف چه چیزی کنیم؟

پیدا کردن هدف اصلی زندگی، فقط با جست‌وجو امکان‌پذیر است.

ما نیز راهی جز همین نداریم.

اما یک فرمول داریم که همه چیز را شفاف‌تر می‌کند.

برویم سراغ فرمول!

 

یک درخت را تصور کنید.

این درخت از برگ، شاخه، تنه و ریشه تشکیل شده است.

زمانی که ما جست‌وجوگری را آغاز می‌کنیم، چه بخواهیم و چه نخواهیم به سمت افراد و ایده‌هایی کشیده می‌شویم که برای ما جالب است… این‌ها همان برگ‌های درخت هستند.

حالا اگر هوشیار و حواس جمع باشیم، برگ مورد علاقه‌ی خودمان را پیدا می‌کنیم و می‌رویم سراغ شاخه.

این یعنی نباید ساده از کنار این آدم‌ها و حرف‌ها و کارها و ایده‌های‌شان بگذریم.

باید به هر برگی چنگ بزنیم تا برگ اصلی را پیدا کنیم.

دیر یا زود این اتفاق می‌افتد… اصلا نگران نباشید.

 

بعد از پیدا کردن برگ اصلی و رسیدن به شاخه… باید طول شاخه را به دقت طی کنید.

شاخه چیست؟

شاخه همان آدم‌ها و ایده‌هایی است که حالا مطمئنید به آن‌ها علاقه دارید.

تعداد این افراد و ایده‌ها بسیار کم‌تر از برگ‌هاست.

وقتی شما روی شاخه باشید، حداقل علایق خودتان را می‌شناسید.

اگر خسته نشوید و ادامه بدهید و همچنان در جهت شاخه بمانید، می‌رسید به تنه.

چگونه هدف گذاری کنیم

چرا باید آدم های زیادی را بشناسیم

چگونه شغل مورد علاقه خودمان را پیدا کنیم

 

تنه چه نقشی دارد؟

تنه از افراد و ایده‌هایی تشکیل شده که مطمئنید برای شما مهم هستند.

وقتی روی تنه باشد، حیطه‌ی کاری و نوع فعالیت‌های شما تا حد زیادی مشخص می‌شود.

حالا دیگر راه زیادی تا ریشه نمانده.

بعد از رسیدن به تنه، می‌افتید روی غلتک و به زودی می‌رسید به ریشه.

 

ریشه، همان چیزی است که حاضرید عمر خودتان را در جهت آن بگذرانید.

می‌تواند یک شغل باشد یا یک حرفه یا دیدگاه خاصی به زندگی و از این جور چیزها.

ریشه همان هدفِ اصلیِ زندگیِ شماست که سایر امورات زندگی را با آن تنظیم می‌کنید.

 

دوباره ببینیم چه مسیری طی کردیم:

برگ‌ها، ایده‌هایی که برای ما جالب بودند. ‌

شاخه، ایده‌ای که مورد علاقه‌ی ما بود و بیشتر از بقیه‌ی ایده‌ها دوستش داشتیم.

تنه، نمونه‌ای کُلی و دورنمایی بود از هدف اصلی و سبک زندگی‌مان.

ریشه، هدف اصلی و ایده‌ای که بنای زندگی ما بر اساسِ آن می‌رفت بالا.

آموزش هدف گذاری برای جوانان

چرا باید آدم های زیادی را بشناسیم

چگونه اهداف خودمان را پیدا کنیم

 

ما برای این که بتوانیم هدف اصلی زندگی‌مان را پیدا کنیم، باید ایده‌های مختلف را بشناسیم.

باید اهداف آدم‌های دیگر و به خصوص آدم‌های بزرگ را در آثار و زندگی‌نامه‌ی آن‌ها بیابیم.

اگر از انتخاب‌هایی که داریم آگاهی نداشته باشیم، هرگز نمی‌توانیم انتخاب درستی بکنیم.

دایره‌ی انتخاب‌های ما با شناخت آدم‌های دیگر، گسترده‌تر می‌شود.

شاید با شناخت این آدم‌ها، چیزهایی را بشناسید که هرگز فکرش را هم نمی‌کردید.

شاید به دریانوردی علاقه‌مند شوید و کریستف کلمب برای‌تان الگو شود.

شاید به نویسندگی علاقه پیدا کردید و رومن گاری و کوبو آبه شدند الگوهای شما.

شاید با شناخت نیل آرمسترانگ، فضانوردی برای‌تان جالب شد و افتادید در مسیر رسیدن به ناسا.

شاید با شناخت فروید همه چیز در زندگی شما عوض شد و تصمیم گرفتید روانکاو شوید.

جادو همین است… اگر برگ‌ها را پیدا کنید، ریشه چنگ خواهد زد به شما.

 

از شما دعوت می‌کنم به مطلب بعدی بیایید شروع کردن را با هم یاد بگیریم سری بزنید.

رای خود را ثبت کنید.
«0 رای »
بارگذاری بیشتر مطالب مرتبط
بارگذاری توسط هامون راهوار
بارگذاری در تفکر

چرا مهمه که حتما یه چیزی در این مورد بنویسید؟

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بررسی

ما توی معده‌ی شغل‌مان زندگی می‌کنیم

ما توی معده‌ی شغل‌مان زندگی می‌کنیم   زندگی هر فرد از بخش‌های مختلفی تشکیل شده. شغل، …