صفحه اصلی تفکر تکنیکی تفکر تکنیکال چیست؟

تفکر تکنیکال چیست؟

19 دقیقه خواندن
0
0
تفکر تکنیکال چیست؟

تفکر تکنیکال چیست؟

 

نقاش‌عزیز، در مطلب قبلی (مثلث برمودا | چگونه به آنجا می‌رسم؟ (بخش اول) | شناخت) با یکدیگر درباره‌ی پنج فاکتور اساسی طراحی نقشه‌ی راه (زیبایی، سرعت(خلاقیتمنطق‌گرایی، ریسک‌پذیری و انعطاف‌پذیری)‌ صحبت کردیم.

بعد هم فهمیدیم سه سوال کلیدی مثلث برمودا یعنی:

چه کسی هستیم!؟

می‌خواهیم چه کسی باشیم!؟

و چگونه قرار است تبدیل به آن شخصیت بشویم!؟

در واقع سه ستون اصلیِ زندگی ما را تشکیل می‌دهند، که قبل از هرچیزی باید جواب‌های آن‌ها را در ذهن‌مان قُرص و محکم بسازیم.

اما اگر ستونی می‌سازیم، طبیعتا قرار است بنایی هم ساخته شود تا روی آن‌ها استوار بماند دیگر؛ مگر اینطور نیست!؟

 

به همین خاطر در مرحله‌ی بعدی تلاش کردیم که اجزای اصلی “بنا” را باهم تجزیه و تحلیل کنیم.

و در نهایت حاصل این تجزیه و تحلیل این شد که  آن‌ها را در چهار قسمت اصلی دسته‌بندی کنیم:

 

قسمت اول، برخوردی تکنیکال با مسائل روزانه (یادگیری نحوه‌ی ساخت یک روز، و برخورد مثبت با اتفاقات خارجی).

قسمت دوم، ساخت روابط دوستانه (ساخت روابط دوستانه، و یادگیری به اشتراک گذاری لذت با دیگران).

قسمت سوم، درک مکانیزم عشق (بالا بردن کیفیت ماجراجویی‌های احساسی و نیازهای عاطفی و جنسی).

قسمت چهارم، انجام کسب و کار موردعلاقه (درک چیستی کسب و کار؛ کشف علاقه‌هایمان و یافتن نقطه‌ شروع).

 

حالا زمانش رسیده که به همراه هم از اولین مبحث، یعنی “تفکر تکنیکال” شروع کنیم.

اصلا زمانی که می‌گوییم “تفکر تکنیکال” دقیقا منظورمان چه‌چیزی است!؟

بیایید اول از همه درک شفاف‌تری درباره‌ی ماهیت “تفکر تکنیکال” بدست بیاوریم…

تفکر تکنیکال چیست؟

 

سندرم سیندرلا چیست!؟

آیا تا به امروز اسم “سندرم سیندرلا” به گوش‌تان خورده است!؟

آیا تا به حال توجه کرده‌اید که چرا کمپانی دیزنی کارتون‌های پرنسسیِ قدیمی‌اش را دوباره بازسازی می‌کند!؟

برای اینکه بخواهیم تفکر تکنیکال را دقیق‌تر متوجه شویم، ابتدا نیاز داریم “سندرم سیندرلا” را درک کرده باشیم.

 

سندرم سیندرلا اولین بار توسط خانم “کولت داولینگ” در کتاب “ترس پنهان زن‌ها از استقلال” مطرح شد.

درواقع این سندروم در روانشناسی به عنوان یک “خطای شناختی” در نظر گرفته می‌شود.

اگر یک بار دیگر کارتون را تماشا کرده و به نقش “سیندرلا” توجه کنیم، خیلی سریع متوجه خواهیم شد “شخصیت اصلی” یا اصطلاحا “قهرمان داستان” که سیندرلا باشد، اساسا هیچ فعالیت مفیدی در زندگی‌اش انجام نمی‌دهد!

 

درواقع تنها کاری که او می‌کند، این است که بنشیند و هیچ کاری نکند!

اگر بهتر بگوییم، انتظار کشیدن کسب و کار سیندرلا است!

در طول قصه او فقط انتظار می‌کشد که شاهزاده‌ای سوار بر اسب سفید به دنبالش بیاید و او را خوشبخت کند.

تقریبا می‌توان گفت که سیندرلا در خوشبخت کردن خودش هیچ نقشی ندارد!

او حتی برای خوشبخت کردن آن شاهزاده‌ی بیچاره هم هیچ مسئولیتی به گردن نمی‌گیرد.

 

ماجرا تا آنجایی پیش می‌رود که “سیندرلا” آنقدر درون رویاهای خودش غرق می‌شود تا دیگر واقعیات زندگی را نمی‌بیند.

او تنها رویاپردازی می‌کند و انتظار می‌کشد و انتظار می‌کشد و انتظار می‌کشد، تا بالاخره کسی یا چیزی از راه برسد…!

اگر دقت بیشتری کنید در آن زمان‌ها همین اتفاق برای باقی پرنسس‌های دیزنی هم رُخ می‌دهد.

مانند “زیبای خفته” که کار اصلی‌اش در زندگی خوابیدن بود!

سندروم سیندرلا

تفکر تکنیکال چیست؟

زمان زیادی طول کشید تا بازسازی شود…

هرچه بیشتر می‌گذشت سلسله‌ی کارتون‌های دیزنی، عوارض جانبی و تاثیرات مخرب‌شان را بیشتر به جا می‌گذاشتند.

عوارضی که به صورت کاملا ناخودآگاه در جوانی افراد، خودشان را رفته‌رفته بیشتر نشان می‌دادند.

عوارضی مانند: رسیدن به خوشبختی، از راه جنون انتظار کشیدن برای آمدن قهرمان.

 

بعد از مطرح شدن نظریه‌هایی مانند “سندرم سیندرلا” و اعتراضات روانشناسان، دیزنی رفته‌رفته متوجه‌ی نمود‌های روانی کارتون‌هایش بر زندگی و آینده کودکان، نوجوانان و حتی جوانان شد.

به همین خاطر خیلی سریع تصمیم گرفت که پرنسس‌های خودش را از نو بازسازی کند.

 

حالا پرنسس‌های دیزنی مانند “گیسو کمند” یا “آنا و السا” یا “مریدا” بجای نشستن یا خوابیدن، خودشان ماجراجوی قصه‌ی خودشان هستند.

آن‌ها دیگر انتظار نمی‌کشند که کسی از راه برسد؛ بلکه خودشان‌اند که حرکت می‌کنند.

بسیار طول کشید اما بالاخره پرنسس‌های دیزنی خودشان مسئولیت خوشبختی‌شان را قبول کردند.

 

حالا آن‌ها تلاش می‌کنند، ماجراجویی می‌کنند و خودشان را به خطر می‌اندازند تا به گوشه‌هایی از خوشبختی چنگ بزنند.

دیگر مدت‌هاست که یک شاهزاده با اسب سفید به دنبال پرنسس‌های دیزنی نمی‌آید.

اگر هم شاهزاده‌ای در کار باشد، دیگر خودش دلیلِ خوشبختی نیست؛ بلکه حالا شاهزاده‌های دیزنی کمکی هستند تا پرنسس‌های دیزنی در ماجراجویی خودشان برای رسیدن به شادمانی موفق شوند.

 

اما متاسفانه دیزنی تنها کمپانی‌ای نبود که سندرم سیندرلا را پرورش می‌داد.

هزاران اثر مشابه دیگر در گوشه و کنار دنیا وجود داشت که همین کار را انجام می‌دادند.

 

حالا با وجود کارتون‌هایی مانند “گیسو کمند” کمی خوش به حال کودکان و نوجوانان شده است.

اما تکلیف آن نسلی که الان بیست سال، سی سال، چهل، یا حتی پنجاه سال دارد چه می‌شود!؟

آن‌ها بیشتر از هر نسل دیگری در برابر تشعشعات سندرم سیندرلا قرار گرفته‌اند.

می‌توان گفت که این سندرم کاملا نامحسوس از کودکی تا به حالا زیر پوست و گوشت این نسل رسوب کرده است!

پرنسس های دیزنی

تفکر تکنیکال چیست؟

آیا ما دچار سندرم سیندرلا هستیم!؟

شاید به طور جِدی دُچار سندرم سیندرلا نباشیم، اما به صورت کلی تا حدود بسیار زیادی می‌توان گفت این سندرم درون ما ریشه دوانده است و گاهی خودش را نشان می‌دهد؛ چرا این را می‌گویم!؟ برای مثال:

محبوبیت ترانه‌های “تصور کن” یک نمونه‌ی خارجی و “یک روز خوب می‌آید” به عنوان یک نمونه‌ی داخلی، از مثال‌های بارز سندرم سیندرلا در حال حاضر هستند! با اینکه سال‌ها از عمر این ترانه‌ها می‌گذرد اما هنوز از محبوبیت‌شان اندکی کاسته نشده و شما آن‌ها را چند ماه یک‌بار لا‌به‌لای ویدیوهای اینستاگرامی دیگر کاربران می‌بینید!

 

درواقع بسیاری از مردم دنیا منتظرند که یک روز خوب فرا برسد، و آن‌ها روی موج خوشبختی آن سوار شوند!

 

نقاش عزیز، تا حالا به این فکر کرده‌اید که ممکن است ما خودِ سیندرلا باشیم!؟

آیا تا به حال به این فکر کرده‌اید که شاید کسب و کار ما نشستن و انتظار کشیدن برای همان شاهزاده با اسب سفید باشد؟

آیا ما هم مانند سیندرلا تا امروز هیچ نقشی در شادمانی خودمان نداشته‌‌ایم و به دنبال قهرمان گشته‌ایم!؟

شاید این وسوسه‌ی انتظار کشیدن از ما شخصیتی ساخته که دیگر هیچ کاری از دست‌مان برنمی‌آید، جز نشستن و جستجو کردنِ قهرمان، درون تلویزیون‌ها و گوشی‌های هوشمندمان.

 

گاهی در یک شریک عاطفی، گاهی یک شخصیت سیاسی،  گاهی یک ورزشکار، گاهی یک شخصیت فرهنگی، و حتی گاهی در قاب اینستاگرام دنبال این قهرمان‌ها می‌گردیم.

 

گاهی هم از شخصیت‌های حقیقی گذر می‌کنیم و این انتظار را به یک “اتفاق” بسط می‌دهیم.

مثلا منتظر می‌مانیم که دانشگاه یا سربازی‌مان تمام شود تا بعد از آن زندگی کردن را شروع کنیم!

یا انتظار می‌کشیم زمین‌مان به فروش برسد یا ارث‌ها تقسیم شود تا زندگی را شروع کنیم.

یا حتی گاهی اوقات انتظار می‌کشیم در کارمان به موفقیت‌های بزرگ برسیم و بعد برویم سراغ زندگی.

 

سندرم سیندرلا بیشتر از شما یک “معتاد زندگی نکردن” می‌سازد که از شنبه قرار است تصمیم بگیرد کم‌کم زندگی کند!

اما این شنبه هرگز از راه نمی‌رسد؛ و ما منتظر می‌مانیم تا قهرمانی بیاید تا ما را وادار به زندگی کند!

دیزنی لند

تفکر تکنیکال چیست؟

آیا یک روز خوب می‌آید!؟

نقاش عزیز، مدت‌هاست که روز خوب آمده است! اما تعداد کمی از افراد هستند که متوجه این راز شده‌اند.

البته ما عادت داریم آن‌ها را افراد موفق و شادمانِ جامعه نام‌گذاری کنیم.

 

بگذارید اینطور بگوییم:

بزرگترین چالش شما، درباره‌ی یک روز خوب در “آینده‌” نیست؛ بلکه درباره‌ی یک روز خوب در “امروز” است.

آینده زیبا، تنها از دِل امروز زیبا متولد می‌شود.

 

زیر سقفی که عده‌ای با افسردگی سر روی بالش می‌گذارند، صدها انسانِ موفق با شادمانی به خواب می‌روند.

هیچ تفاوتی هم ندارد که زیر سقف کانادا، چین، نپال یا ایران باشید.

اگر زیر سقفی که هستید نتوانید روزتان را به خوبی مدیریت کنید، در هیچ جا وضعیت‌تان بهتر از حال حاضر نخواهد بود!

 

بیشتر از نود و پنج درصدِ این که امروز، روزِ زیبا یا زشتی باشد، به شما بستگی دارد.

شاید در نهایت پنج درصد، عوامل خارجی نقشی داشته باشند.

 

اگرچه سندرم سیندرلا آنقدر درون‌مان ریشه می‌دهد که ما هیچ جوره حاضر نمی‌شویم زیر بار مسئولیت خودمان برویم.

همیشه به دنبال قاتل دُرشکه‌چی می‌گردیم؛ به هرحال باید کسی را پیدا کنیم که تقصیر را گردنش بیندازیم دیگر!

سیاست؟ روابط عاطفی؟ خانواده؟ دوستان؟ همه مقصرند و فقط ما بی‌گناهیم؟

پس همه باید جبران کنند و ما باید مانند زیبای خُفته بخوابیم و رویای زندگیِ شادمان را ببینیم!؟

 

دیزنی متوجه شُد که هیچ‌کسی نمی‌تواند شادمانی و خوشبختی را دو دستی تقدیم دیگران کند.

هیچ‌کسی به جز خودتان کلیدِ اسرار آمیز شادمانی و رضایت از زندگی را ندارد.

شاید زمانش رسیده باشد ما هم مانند شخصیت‌های دیزنی، دست برداریم از انتظار کشیدن برای آمدنِ یک قهرمان و خودمان ماجراجویی را شروع کنیم؛ چرا که تنها اینطور می‌توان از “حسرتِ زندگی نکردن” در امان ماند!

آموزش برنامه ریزی

تفکر تکنیکال چیست!؟

مهم‌ترین گفته‌ی تفکر تکنیکال این است که: انتظار کشیدن را پایان بدهید!

 

تفکر تکنیکال به شما این قدرت را می‌دهد که امروز را زیبا بسازید.

هدف تفکر تکنیکال این است که در انتهای روز باید با احساس خوبی سرتان را روی بالش بگذارید.

 

اگر بتوانید به بزرگترین چالش‌تان یعنی “امروز” غلبه کنید؛ اگر موفق شوید که امروز را شادمان بسازید، بیشتر از هشتاد درصد نگرانی‌هایی که درباره‌ی آینده دارید را فراموش خواهید کرد.

چرا که فردا هم در قالب امروز به سراغ تو خواهد آمد، و زمانی که فرا برسد تو می‌دانی چه کاری با آن انجام بدهی.

 

البته زمانی که می‌گوییم شادمانی امروز است، به هیچ عنوان منظورمان تماماً زندگی کردن در لحظه‌ی ‌حال نیست!

اگر خاطرتان باشد در مطلب “زندگی در لحظه چیست؟” آن را به صورت کلی توضیح دادیم و متوجه شدیم چه عواقبی دارد.

 

شما باید دورنمای خودتان از آینده را حفظ کرده و در جهت رُشد حرکت کنید.

به صورت کُلی، تفکر تکنیکال به معنای به دست آوردنِ قدرتِ ساختِ یک روزِ خوب است.

تفکر تکنیکال چیست؟

تفکر تکنیکال چیست؟

قصه‌ی می‌خواهیم، اما نمی‌توانیم چیست!؟

راستش را بخواهید همه‌ی ما لحظاتی را داشته‌ایم که بخواهیم به سیندرلای درون‌مان غلبه کنیم!

 

این سناریو را تصور کنید:

یک‌باره تصمیم می‌گیرم که از این لحظه به بعد افسار زندگی‌مان را دو دستی بچسبیم!

از جای‌مان بلند می‌شویم و فوراً یک برگه‌ی آچهار روبه‌روی خودمان قرار می‌دهیم.

شروع می‌کنیم و یک لیست بلند و بالا از کارهایی که قرار است انجام بدهیم می‌نویسیم.

مثلا از ساعت فُلان تا فُلان باید این کار، و از ساعت بِسار تا بِسار باید آن کار را انجام بدهیم.

بعد از تمام کردن لیست، سینه‌مان را سپر کرده و با غرور و افتخار سرمان را بالا می‌گیریم.

نیشخند بر لب با خودمان می‌گوییم، دیگر هیچ بی‌نظمی‌ای زیر نظر عقاب‌وارمان در امان نخواهد ماند!

اما بگذارید یک لحظه در همین‌ سکانس کات بدهیم و به سکانس آخرِ همان شب برویم:

 

در انتهای شب احتمالا شما مانده‌اید و دو چشم عقاب‌وار و نیمی از کارهای انجام نشده‌ی لیست‌‌تان.

اگر هم آن روز را به سختی و با موفقیت بگذرانید، خیلی بعید است که فردا هم آن موفقیت را تکرار و تکرار کنید.

معمولا بعد از چند روز، دوباره افسار برنامه‌ها از دست‌مان خارج می‌شود.

مانند یک موتور که در هنگام شتاب‌گیری پیچ و مُهره‌هایش از هم دیگر باز می‌شود و اجزایش از همدیگر وا می‌رود!

درواقع این ما هستیم که روی تخت اتاق‌مان وارفته‌ایم و با چشمان عقاب‌وارمان به سقف نگاه می‌کنیم و از خودمان می‌پرسیم: چه شد که اینطور شد!؟ چرا نتوانسته‌ام به برنامه‌هایم پایبند بمانم!؟

 

بعد از آن هم دوباره ترجیح می‌دهیم سناریوی زیبای خفته را تکرار کنیم!

یعنی بیشتر روز به جای بیدار بودن، بخوابیم؛ یا دست‌کم در رویای قبل از خواب زندگی کنیم…!

تفکر تکنیکال چیست؟

دقیقا مشکل از کجاست!؟

در ابتدا ممکن است با خودتان فکر کنید که آدم بی‌عرضه و بی‌اراده‌ای هستید.

ممکن است خودتان را بارها و بارها به این خاطر که نمی‌توانید ساعت پنج یا هفت صبح از خواب بیدار شوید، سرزنش کنید!

اما آیا واقعا آدمِ بی‌عرضه و بی‌اراده‌ای هستیم!؟

 

یک‌بار برای همیشه به شما می‌گویم که این مسئله هیچ ربطی به عرضه و اراده‌ی شما ندارد!

شما به هیچ عنوان، نَه آدم بی‌عرضه‌ای هستید و نَه بی‌اراده!

حتی این بسیار تعجب‌‎آور است که به خاطر چنین چیزی خودتان را سرزنش می‌کنید!

 

حقیقت این است که این کار هیچ ربطی به عرضه و اراده ندارد، بلکه به مهارتِ شما مربوط است؛ بگذارید مثالی بزنم:

تصور کنید که اولین جلسه‌ی آموزش رانندگی را می‌گذرانید؛ آیا می‌توانید در اتوبان با دنده‌ی چهار رانندگی کنید!؟

آیا این تقصیر شماست!؟ یعنی به خاطر بی‌عرضگی‌تان نمی‌توانید این کار را انجام بدهید!؟

خیر! اصلا اگر این‌کار را در همان جلسه‌ی اول انجام بدهید، خودش یک شگفتی به حساب می‌آید!

اینکه شما رانندگی بلد نیستید ربطی به عرضه یا اراده‌ی شما ندارد؛ درواقع شما هنوز مهارت رانندگی را کسب نکرده‌اید.

 

اما آیا مهارت برنامه‌ریزی و انجام آن را تا امروز کسی به ما آموخته است!؟

آیا کسی درباره‌ی وضعیت‌های ذهن، تمرکز، مدیریت زمان یا مدیریت انرژی، چیزی به ما یاد داده است!؟

خیر! پس تعجبی هم ندارد که برنامه‌های‌مان شکست می‌خورد.

 

راستش را بخواهید گاهی اوقات زیادی از خودمان انتظار داریم!

ما می‌خواهیم زمانی که تصمیم به رانندگی گرفتیم، یک روزه وارد مسابقات فرمول‌یک شویم؛ و متاسفانه از این خبرها نیست!

تفکر تکنیکال چیست؟

تفکر تکنیکال چیست؟

بدست آوردن تکنیک، نیاز به تمرین دارد!

تصور کنید که برای اولین بار وارد کلاس طراحی شده‌اید.

در جلسه‌ی اول به شما یک مداد و یک کاغذ می‌دهند و از شما می‌خواهند که خط صاف بکشید.

این کار را بارها و بارها و بارها تکرار می‌کنید؛ ممکن است در تمام هفته فقط خط صاف بکشید.

اما آیا اولین خطی که می‌کشید، قرار است بهترین خط باشد!؟

 

متاسفانه گاهی از یاد می‌بریم که اشتباه‌کردن و شکست‌خوردن بخشی از فرایند یادگیری تکنیک است.

شما بالاخره زمانی موفق خواهید شد خط صافی را بکشید که قبل از آن بارها خطوط کج و کوله کشیده باشید.

 

در نتیجه بسیاری از عادت‌هایی که می‌خواهید یک‌شبه و بدون تمرین و تکرار و اشتباه، آن‌ها را در زندگی روزمره خودتان ثابت و پایدار کنید، اغلب با شکست روبه‌رو می‌شوند!

 

از شما می‌خواهم آموزش‌ها و نتیجه‌های یک‌شبه را کاملا فراموش کنید.

شما هرگز نباید از یاد ببرید که تنها با حرف‌زدن و تئوری‌پردازی نقاش نخواهید شد.

تئوری‌ها تنها سرعت یادگیری مهارت، و نحوه‌ی تمرین‌های شما را ارتقا خواهند داد.

شما باید قلم را بردارید و شروع به کشیدن کنید؛ بارها اشتباه و آزمون و خطا کرده تا بالاخره مهارت را کسب کنید…

چگونه برنامه ریزی کنیم؟

تفکر تکنیکال چیست؟

جمع‌بندی مطلب:

شما می‌توانید یک نقشه‌ی راه عالی داشته باشید؛ اما چه فایده‌ای دارد که تمام مسیر زندگی‌تان را با ترس، اضطراب، تنفر و… پیش بروید!؟ چه فایده‌ای دارد که همیشه آرامش‌خاطر خودتان را در سفر زیبای زندگی از دست بدهید!؟

مثلث برمودا به ما یاد داده که در چه مسیری گام برداریم؛ اما تفکر تکنیکال به ما یاد خواهد داد که چگونه یک روز را در این مسیر سخت با آرامش خاطر زندگی کنیم؛ اگر هدف‌تان این باشد که در اقیانوس شنا کنید، تفکر نکنیکال به شما یاد می‌دهد نگران غرق شدن نباشید و از شنا کردن لذت ببرید.

بهمن محصص پدر نقاشی مدرن ایران، درباره‌ی اهمیت بالای تکنیک جمله‌ای بسیار ماندگار دارد؛ او می‌گوید:

مهم این نیست که “چه” می‌کشد؛ مهم این است که “چطور” می‌کشد…

اگرچه می‌توان گفت که برای “بهمن محصص” بیشتر از هر نقاش دیگری در دوره‌ی خودش مهم بود که نقاش از “چه‌چیزی” نقاشی می‌کشد اما با این حال باز هم او برای “چطورکشیدن” ارج بالاتری را می‌گذارد.

بهمن محصص

 

نقاش عزیز، حالا شما ماهیت “تفکر تکنیکال” را بهتر درک می‌کنید.

پس زمانش رسیده‌ که رفته‌رفته آن را عملی کنیم و به دنبال نمودهایش در زندگی شخصی‌مان باشیم.

به همین خاطر ابتدا باید با همدیگر به دنبال ریشه‌ی مشکل‌مان برویم.

یک مثال قدیمی در علم پزشکی می‌گوید: تا درد را نشناخته‌ای، به دنبال درمان نگرد!

چرا که اگر ابتدا درد را نشناسیم ممکن است با تجویز‌های اشتباه نقاطی که به درستی کار می‌کنند را با دست‌های خودمان ویران کنیم!

مطلب بعدی: بزرگترین بیماری انسان مدرن چیست | آیا ما در توهم زندگی می‌کنیم؟ (مطلب درحال نگارش…).

رای خود را ثبت کنید.
«0 رای »
  • تفکر تکنیکال چیست؟

    تفکر تکنیکال چیست؟

    تفکر تکنیکال چیست؟   نقاش‌عزیز، در مطلب قبلی (مثلث برمودا | چگونه به آنجا می‌رسم؟ (بخ…
  • زمان طلایی چیست

    زمان طلایی چیست

    زمان طلایی چیست   تمام زندگی ما حد فاصل میان دو نقطه است. نقطه‌ی بیداری و نقطه‌ی خواب…
  • باور کنید در اوضاع سخت همه چیز بر علیه ما نیست

    باور کنید در اوضاع سخت همه چیز علیه ما نیست

    باور کنید در اوضاع سخت همه چیز علیه ما نیست     هیچ وقت اوضاع آن قدر که ما فکر م…
بارگذاری بیشتر مطالب مرتبط
بارگذاری توسط علیرضا چوکامی
  • تفکر تکنیکال چیست؟

    تفکر تکنیکال چیست؟

    تفکر تکنیکال چیست؟   نقاش‌عزیز، در مطلب قبلی (مثلث برمودا | چگونه به آنجا می‌رسم؟ (بخ…
بارگذاری در تفکر تکنیکی

چرا مهمه که حتما یه چیزی در این مورد بنویسید؟

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بررسی

تفکر تکنیکال چیست؟

تفکر تکنیکال چیست؟   نقاش‌عزیز، در مطلب قبلی (مثلث برمودا | چگونه به آنجا می‌رسم؟ (بخ…